X
تبلیغات
رایتل

Hadi Nili's Weblog

وب لاگ هادی نیلی در مورد فناوری اطلاعات، تجارت و زندگی

روم خیلی زیاده... نه ...

بعد از مدتها نوشتن یکم پروئی می خواد  اما حیفم اومد این مطلب رو که از خانه مدیران برام رسید رو نزنم اینجا...مخصوصاْ که متن هم تایپ شده باشد. فعلاْ تا بعد که بگم چه شده است با من !!!!!!!!!

«مادرترزا»

 

یک استاد جامعه شناسی به همراه دانشجویانش به محله های فقیر نشین بالتیمور رفت تا در مورد دویست نوجوان و زندگی فعلی و آینده آن ها تحقیقی تاریخی انجام دهد. از دانشجویان خواسته شد ارزیابی خود را در باره تک تک این نوجوان ها بنویسند. دانشجویان برای همه آن ها یک جمله را تکرار کردند:

 

«او شانسی برای موفقیت ندارد.»

 

بیست و پنج سال بعد، استاد جامعه شناسی دیگری به سراغ این تحقیق رفت. او از دانشجویانش خواست که دنباله این تحقیق را بگیرند و ببینند بر سر آن نوجوان ها چه آمده است. به استثای بیست تن از آن ها که از آن محل اسباب کشی کرده یا مرده بودند، از میان 180 نفر باقی مانده 176 نفر به موفقیت های غیر عادی دست پیدا کرده و وکیل، پزشک و تاجر شده بودند.

این جامعه شناس حقیقتا متحیر شده بود و تصمیم گرفت روی این موضوع تحقیق بیشتری انجام دهد. خوشبختانه توانست همه آن افراد را پیدا کند و از تک تک آن ها بپرسد:

«دلیل موفقیت شما چیست؟»

 

و پاسخ همه یکسان و سرشاراز عشق بود:

 

«دلیل موفقیت ما معلم ماست.»

آن معلم هنوز زنده بود. استاد جامعه شناسی جستجو کرد و او را که حالا پیرزنی فرسوده، ولی هنوز هم بسیار هوشمند و زیرک بود پیدا کرد تا از او فرمول معجزه گری را که از نوجوان های محلات فقیر نشین، انسان های شایسته و موفق ساخته بود، بپرسد.

چشم های معلم پیر برقی زدند و لب هایش به لبخندی عطوفت آمیز از هم گشوده شد. پاسخش بسیار ساده بود. او با کمال لطف و تواضع گفت:

- من عاشق آن بچه ها بودم.

اریک باترورث

 

تاریخ ارسال: پنج‌شنبه 6 بهمن‌ماه سال 1384 ساعت 05:53 ب.ظ | نویسنده: هادی نیلی | چاپ مطلب 0 نظر